شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سقف شیشه ای ...

پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 ساعت 12:10 PM
مدتی است که از مجید دری در سایت ها و خبرگزاری ها می بینم ؛ پسرکی جوان و حامی میر حسین موسوی و از قضا دانشجوی علامه که ده سال زندان دارد و اکنون در بهبهان است و گویا از علامه هم اخراج شده ...
مجیدها به طور کل شاکی هستند از اینکه چرا مردم کاری نمی کنند ؛ مجیدها تلاش دارند تا به قول خودشان مردم را بیدار کنند ولی چرا به نتیجه نمی رسند ؟

چندی پیش دوستی را در دانشگاه دیدم که می گفت اکیپ های دختر و پسر در فلان کلاس دانشگاه تشکیل می شوند و در مورد وضعیت کشور و مسائل گوناگون صحبت می کنند ؛ از ایما هم دعوت کرد تا برویم و البته ایما مشغله را بهانه کردیم و انصراف دادیم و آنرا به زمان نا معلومی حواله دادیم .

این روزها اعتقاد دارم کار سیاسی در دانشگاه از دو حال خارج نیست !
خودنمایی یا ساده انگاری ! ایما خودمان دو سه سال دسته دومی بودیم ! فکر می کردیم که واقعا تحولات از دانشگاه ها شروع می شود ولی وقتی سرمان را برگرداندیم دیدم همه زحماتمان را دوست شدن فلان کس با یکی دیگه شده و سیگار کشیدن های چند دختر و پسر در کنار دانشگاه هم اوج کارمان شده ...

مدتها پیش خانمی می گفت ؛ کافه ها نماد مکان هایی است که همه اقشار در آنها هستند و ما در آنجا کار سیاسی می کنیم و ...



احساس می کنم سقف شیشه ای بین دانشجویان و کشور ایجاد شده ؛ احساس می کنم دانشجویان متوجه این سقف نیستند و دغدغه های خودشان را دغدغه ی مردم می دانند و الحاد و سخره گرفتن دین از سوی خودشان را نشانه ی پیشرفت می دانند و تغییر جامعه را آرزومندند !

آزادی روابط دختر و پسر و مسئله میزان حجاب بنظرم بزرگترین دغدغه ی دانشجویان ایران است و دست کم صدها نفر را دیده ام که این دو مقوله را مسئله حیاتی کشور می دانند و البته که آنرا به کل کشور تعمیم می دهند ! آنانی که یک لول بالاتر هستند ، آزادی بیان و زندانیان سیاسی را هم مسئله می دانند و البته که متوجه نیستند که اساسا برای فلان روستا نشین اراک و اردبیل یا فلان شهر کوچک و معمولی اصفهان و همدان چه اهمیتی دارد که تعداد زندانیان سیاسی در کشور چقدر است و اصلا مجید دری کیست ؟

عده ای هم در این میان موجوداتی خیر خواه هستند و با قرار دادن چهار عکس از خیابان ها و فقر زاغه نشینان مثلا خود را دارای دغدغه می دانند و که ان هم اگر بر حسب نوعی کسب هویتِ خوب بودن در نگاه دیگران نباشد ، قطعا عمقی ندارد .

ما موجودات بدبختی هستیم که به مدرنیته نرسیده ایم و می خواهیم ادای پست مدرن ها را در بیاوریم و غافلیم از اینکه داستان به شکلی دیگر پیش می رود و این ما هستیم که توهمات خودمان را دغدغه ی ملی می دانیم و فرداست که مشارکت 25 میلیونی مجلس شوکه مان کند و سکوت مردم هم ما را افسرده کند و نهایتا می گوییم : یعنی بدبخت تر و ترسو تر از مردم ایران نیست !
البته ایما این مشکل را در کلان هم می بینیم ، بهرام مشیری و اکبر گنجی و صدها نفر شبیه اینان که تمامی تلاش خود را معطوف به توده مردم کرده اند ؛ قطعا راه به جایی نخواهند برد چراکه به عقاید مردم توهین می کنند و آنان را زیر سوال می برند .
انتخاب استراتژی نادرست و از سویی دیگر عدم برخورد با بدنه ی اقشار پایین جامعه ؛ همه و همه دست در دست هم داده تا این سیکل بن بستی ادامه داشته باشد و نهایتا گناه همه ی خرابکاری ها بر سر « نفهمی مردم » خراب شود !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

در باب اقلیت های نژادی ایران - قسمت دوم

دوشنبه 14 آذر ماه سال 1390 ساعت 12:31 PM
اما توان ملی ما چیست ؟

پیشتر اشاره کردم که برای توسعه نیازمند ترجمه علوم از غرب هستیم ولی باید از فارسی بعنوان این مسئله استفاده کنیم چراکه زبان مشترک همه قومیت های ساکن در ایران است .

حکومت فعلی ایران نسبت به کردها راه درستی رو طی نمی کند و کردها نه تنها از اقوام ساکن در ایران بوده اند بلکه زبانشان هم با زبان فارسی خویشاوندی زیادی را داشته و به همین دلیل نباید علیه جنبش های کرد با ترکیه متحد شویم .

کردها اگر درخواست افراطی و تندی هم دارند ما باید شرایطی ایجاد کنیم که این درخواست را در درون خودمان جواب دهیم .

این رفتار که چون کردها و ترکها خواسته هایی دارند ، نباید به اشاعه فارسی دامن زد ؛ حرف اساسا اشتباهی است . نمی توان پذیرفت که آذربایجانی ها بخواهند به زبان ترکی بخوانند و بنویسند ولی این کار را با نفی زبان فارسی انجام دهند .

دوم اینکه این زبان فارسی ما خط دارد . آتا تورک وقتی در ترکیه روی کار آمد و عناصر مدرنیسم اروپایی را به ترکیه وارد کرد ، خط ترکیه را عوض کرد و ترکیه را وارد تمدن اروپایی کرد . ترکها امروز خودشان را نسبت به اروپا متعهد می دانند ، نه نسبت به ما و می خواهند در این منطقه صراحت هم بخرج بدهند .

می خواهند یک نوع امپراطوری ترک تشکیل دهند و از تشابه زبانی با آذربایجان بهره بگیرند و حرکت تجزیه طلبانه را در ایران شدت ببخشند و ما در اینجا نمی تونیم سکوت کنیم .

ما باید خط مشترکمان را حفظ کنیم ؛ ما می توانیم ترکی را با خط مشابه راحت تر یاد بگیریم و کردی هم ایضا ! چند سال است که جریانی در کردها ایجاد شده که می خواد رسم الخط جدیدی برای کردها بسازد ، ما چرا باید جلوی این مسئله سکوت کنیم ؟

یک بچه آذربایجانی باید این را متوجه شود که زبان علمی کشور مشخص است و زبان منطقه خودش هم یک زبان مشخص و این و اصلا تضادی با هم ندارند !

مقامات کشور آذربایجان در گفتگوهای رسمی به زبان روسی صحبت می کنند و ازبکان هم همینطور ، چرا روشنفکران ما در این زمینه چیزی نمی گویند ؟ چرا روشنفکری را فقط در حمله به بنیان های زبان فارسی می دانند و تمسخر کردن گویش های زبان فارسی در ادای روشنفکری ایران نقش عمده دارد ؟

همه زبان ها حق حیات دارند ولی زبان علمی کشور باید یکی باشد !

چرا روشنفکران ما توجه نمی کنند که ترکیه خودش را اروپایی می داند در حالیکه حوزه تاریخی وسیعی را با ما در اشتراک داشته و ادیبان عثمانی به فارسی شعر می گفتند ؟

چرا توجه نمی کنیم ترکیه در کنار سرکوب شدید کردها که حتی یک دهمش را ما با کردها نداشته ایم ؛ دست به نسل کشی ارامنه زده ؟ در متن قبل هم گفتم مگر ما نسل کشی در تاریخ ایران داشته ایم ؟

برای من بقای حوزه تمدنی مهم تر از نوع حکومت است ، اگر تمدن ما در معرض نابودی و امحا قرار گیرد ما چاره ای نداریم که حکومت وقت رو بپذیریم تا تمدن رو بتوانیم حفظ کنیم !
من به عنوان حکومت ارمانی وضعیت حال حاضر رو نمی پسندم ولی اگر در حمله احتمالی آمریکا به ایران ، اگر بخواهند زبان فارسی را به سود زبان دیگری در منطقه کنار بگذارند و حتی اگر حکومتی فاشیستی بخواهد ایران را حفظ کند ، من در آن مرحله از آن حکومت فاشیستی حمایت می کنم .

این به معنای تایید ان حکومت نیست ! بلکه به معنای حفظ تمدن زبانی کشور است .

من انترناسینوالیستم ؛ چون اعتقاد دارم که یکی از سطوح هویتی ما شهروند جهان بودن است و دستاورد علمی جهان ، متعلق به همه می باشد و افتخاری در بدنیا آمدن در ایران وجود ندارد کما اینکه در لندن به دنیا آمدن افتخاری ندارد ولی با از بین رفتن حوزه تمدنی فعلی کشور و از بین رفتن زبان علمی کشور ، ما دچار چند پارگی می شیم و نتیجتاً برده !

این از ضعف ماست که نمی توانیم زبان فارسی را گسترش دهیم و بیش از همه مقصر این جریان وزارت امور خارجه ایران است !

کاری که این وزارت خانه باید انجام دهد را بی بی سی فارسی به صورت رایگان برای ما انجام می دهد و تقریبا همه ی گزارشگران اصلی این شبکه به فارسی تهران صحبت می کنند ! زبانی که زبان رسمی روشنفکران افغانستان هم شده !

ادامه دارد ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

در باب اقلیت های نژادی ایران - قسمت اول

دوشنبه 23 آبان ماه سال 1390 ساعت 09:51 AM
مطلب زیر را بر حسب هیجان آنی می نویسم ؛ این مطلب الهام گرفته شده از علیرضا رجائی و چنگیز پهلوان و ماشالله اجودانی است .

==========================================

این روزها دوره ی جنگ های کلاسیک گذشته و جنگ های فرهنگی جایگزین آنها شده اند ، در غرب زندگی مردمشان مهتر است تا اینکه ده ها هزار نفر در سوریه کشته می شوند و اگر به لیبی تهاجم شد برای نفت آن بود !

اینان چون در خلیج فارس منافع مادی زیادی دارند ؛ علاقه مندند تا حوزه های تمدنی و کشورهایی شبیه ما را تکه تکه کنند و و از زبان های محلی دفاع می کنند ، چراکه در صورت موفقیت موفق می شوند تا زبان خودشان را گسترش دهند .

ساده تر می کنم داستان را ، ما برای پیشبرد منافع توسعه اقتصادی ناچار به انتقال علوم از غرب هستیم ، ولی زبان های محلی توان این انتقال را ندارند !

بطور مثال می توان اسیای میانه را مثال زد که زبان ازبک ها تاب و توان مقابله با زبان روسی را نداشت و زبان علمی به روسی تغییر یافت .

کُردها امروز بخش مهمی از تمدن ایرانی هستند و می خواهند زبان کردی را هم حفظ کنند ، و البته ایما فکر نمی کنیم که احدی در ایران با این مسئله مخالف باشد که کردها می توانند به زبان قومیتی خودشان صحبت کنند .

اگر زبان فارسی را می ستایم و حفظ آنرا واجب می دانم نه به معنای رد چیز دیگریست و نه مسئله ی خاصی در میان است ، موضوع آنست که که زبان فارسی به عنوان یک زبان انتقال دهنده ی علوم که زبانِ ملیِ بخشی از این حوزه ی تمدنی است ، حضور مشترکی در میان همه ی اقوام ایرانی دارد .

ده ها متخصص در دانشگاه ها و حوزه های مختلف تلاش می کنند تا برای اصطلاحات علمی دنیا ، معنی فارسی پیدا کنند و گاها در این کار موفق نمی شوند ، ترجمه ضعیف و نا مفهوم بسیاری از کتب علوم سیاسی و علوم اجتماعی و روانشناسی مبین همین مسئله است .

حال فرض کنید با زبان بلوچی بخواهیم انتقال علوم دهیم ؛ قطعا نه هزینه مادیش را داریم و نه این زبان کشش و قابلیت این مسئله را دارد .

البته عده ای هستند که این نگاه را شوویسم فارسی معنی می کنند، ولی گویا اینان متوجه نیستند که زبان فارسی متعلق به یک قوم یا قبیله خاصی نبوده !

شاعران فارسی گوی آذربایجان گاها بسیار قوی تر از شاعران فارسی زبان مثلا اصفهان یا شیراز بوده اند .این زبان فارسی از حوزه ماورالنهر آمده و امروز می بینیم بسیاری از شاعران افغانی شعر های کلاسیک با این زبان می سرایند .

شاید وقت آن رسیده تا آنانی که غول دروغین شوونیسم فارسی را عَلَم کرده اند از خود بپرسند که آیا هیچگاه شده در این فلات ، مازندرانی ها و گیلانی ها و کردها و بلوچها و ترک ها و ... را مجبور کنند که از زبان مادریشان استفاده نکنند ؟

آیا هرگاه که آذربایجانی ها ( اعم از خوارزمشاهیان و سلجوقیان و قاجار و صفویه و ... ) بر ایران حکومت رانده اند ، کسی آنان را بیگانه و عنصر خارجی می دانسته ؟

محمد افغان به اصفهان حمله کرد و حکومت صفوی را ساقط کرد ، او آمد و پایتخت کشور خودش را گرفت ؛ اگر مهاجم بیگانه و یا عنصر خارجی ای بود به جاهای دیگر هم لشکر می کشید .

غربی ها چون عناصر درونی خودشان را تقویت کرده اند ، دوست دارند تمدن ما را به صورت تجزیه شده ببینند . این مسئله گاها در بحث ها به صورت گرایش های عدالت خواهانه و حمایت از حقوق اقلیت جلوه می کند و به ما اجازه نمی دهد که با این بحث ها عینی و منطقی برخورد کنیم .

هر وقت از منافع ملی و تمدنی حرف بزنیم ، به ما انگِ ناسیونالیستی می زنند ، در حالیکه ناسیونالیست خشن در خود تمدن اروپا به وجود آمده و هیچوقت در تمدن ما سابقه نداشته ؛ یعنی ما هیچگاه سابقه مسئله ای شبیه امحای یک قوم ایرانی توسط قوم ایرانی دیگر را نداشته ایم .

======================================

دلمان بدجور پر بود ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خسته از ایران !

یکشنبه 1 آبان ماه سال 1390 ساعت 1:43 PM
حتما برایتان پیش آمده که در جمعی یا کنار خانواده و در تاکسی و ... نشسته باشید و یک ناسیونالیست افراطی باشد و پشت به هم خزعبلاتی را راجع به هوش و ذکاوت و تمدن ایران بگوید و خلاصه از کارهای نکرده و اکتشافات و اختراعات نکرده ایرانی بگوید و دست آخر هم همه گناهان را گردن آخوندها و اعراب بیاندازد .
البته ما خودمان یک زمان اینکاره بودیم و الان سه چهار سالی هست که نیستیم .

چرا که حقیقت چیز دیگریست !

دیروز در کلاسی در باب عدم وجود روحیه مشارکت جمعی صحبت می کردیم که فردی با اعتراض شدید به نگاه ما ، جنگ و انقلاب را نمونه ای از کار جمعی داسنت و گفت هیچ مشکلی بین اقلیت های ایران وجود ندارد و اگر عده ی قلیلی مخالف هستند ، بجای آن اکثریتی از همان اقلیت ها هستند که پشت ولایت ایستاده اند !

میزان سخیف بودن جملات را که گذاشتم کنار یاد همان ناسیونالیست هایی افتادم که اینچنین بودند و متوجه نیستند که می توان حقیقتی را دوست نداشت ولی نمی توان منکر آن شد !

این روزها دارم به این نتیجه می رسم که اساسا تفاوتی بین دبیرستان و دانشگاه در این کشور نیست . گویی ما همه در حال افولیم و در کشوری که افراد در روزنامه نخواندن در آن افتخار می کنند و شبکه های ماهواره ای با برنامه های مضحکی شبیه دکتر کپی و پارازیت در آن خط مشی تعیین می کنند ( در حالیکه اندکی مبنای عمیق بسیاری از حرفهایشان ندارد ) ؛ یاد آوردن جمله ی زیبا کلام در باب عقب ماندگی ایران جالب تر است !

« شاید اگر ما در واقعیت انقدر عقب نمی افتادیم ، نیاز نبود تا منظما به گذشته برگردیم ! آیا مردم ژاپن یکدیگر را مردم همیشه در صحنه و قهرمان ژاپن می نامند ؟ آیا مرکل آلمانی ها را مردم سربلند و حماسه آفرین آلمان می خواند ؟ »

آیا می توان حقیقتی را دوست نداشت و آنرا منکر شد ؟ مگر با انکار آن حقیقت ، سر جهان هم کلاه خواهد رفت ؟

==================================

منظره رئیس دانا و موسی غنی نژاد در مهر نامه بسیار جذاب بود ! توصیه می کنم حتما مطالعه فرمائید !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مداحان و استادان ؛ از سنخ تا سنخ !

سه شنبه 1 شهریور ماه سال 1390 ساعت 9:10 PM

این روزها در غیاب جامعه شناسان ؛ مداحان کشور را اداره می کنند !


دهه های طولانی ای تکنوکرات های اسلامی کشور را اداره کردند و امروز مداحان مسئول اداره کشور هستند .


اینطور به نظر می رسد که خرافات ناشی از سنخ مداحان در کشور به شکلی پیش می رود که از محیط های خاص خود فراتر رفته و خرافات پرستی را در بطن جامعه قرار می دهند و ماجرا زمانی جالبتر می شود که بنظر می رسد این روزها قرآن به عنوان مرجعی دسته دو برای توده مردم به حساب می آید ، گو آنکه نص روایان و اراجیف عده ای مداح ، ثوابی بالاتر از قرآن دارد !


حاج منصور ارزی ، حسین سازور و سیب سرخی که از عناصر گروه های فشار هستند ؛ با ایجاد مشی سیاسی مداحان ، تفکرات این عناصر بی خاصیت و لومپن را به جامعه تزریق می کنند .


آن یکی عرض می کند که مشائی آلت تناسلی دولت است و آن یکی می گوید هرکس مشایی را بکشد پول خونش با من ، آن یکی عرض می کند که نگویید میر حسین موسوی ، نام حسین قداست دارد ، بگویید میر یزید موسوی ! و آن یکی به احمدی نژاد حمله می کند که چهارتا عوضی دور و برت را جمع کن و آن یکی هم قالیباف را ابن سعد می داند  و عجیب ماجرایست در این میان چرا که هیچیک از اینان حتی سواد فقهی و دینی هم ندارند ، چه رسد به سواد سیاسی و اجتماعی !



گویا این اراذل و اوباش مدرن ، که کاسه دریوزگی مدرنی هم برای خود دارند متوجه نیستند که توده ی ساده ی مردم به عشق اهل بیتشان و آنچه که مقدسات دینی می دانند در محافل اینان حضور می یابند و اگر با شور حسینی ای هم وارد فحاشی به افرادی می شوند ، نه از روی سواد و بلکه از روی نادانی و جهالت است !


بی شک اگر این اراذل و اوباش در کشورهای غربی بودند به جرم تشویش اذهان عمومی جامعه و تزریق خشونت به جامعه و نا امن کردن فضای کشور با برخوردهای سنگینی رو به رو می شدند ولی آنچه که نقش این سنخ را برای من برجسته تر می کند ، تفاوت این سنخ با سایر سنخ ها مانند اساتید دانشگاهی و جامعه شناسان هست !


افراد این سنخ با وجود انتقاد صریح از کشور به هیچ وجه نه تحت تعقیب قرار می گیرند و نه و در مضان اتهام طرح ریزی برای تخطئه افکار اسلامی قرار می گیرند ؛ این در حالی است که اساتید دانشگاهی با وجود محافظه کاری و خود سانسوری شدید ، با اتهاماتی واهی با تعلیق و اخراج رو به رو می شوند و اینکه چرا آن سنخ همچنان پایدار است و همچنان بر طبل حماقتش می کوبد و این سنخ در حال تو سری خوری است ، آنست که میان سنخ مداحان وحدتی وجود دارد که در میان اساتید نیست و مداحان کسوت خود را مقدس می شمارند و اجازه دخالت هیچ سنخ دیگری را به حریمشان نیم دهند و اساتید دانشگاهی برایشان این مفهوم نهادینه شده که صرفا باید سر بر بالین محافظه کاری گذاشت و با اعتراض نانشان قطع می شود و چون هنوز به سنخ متحدی دست نیافته اند ، باید سکوت کنند و چشم بر اخراج همکارانشان ببندند ...


معترض !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

به بهانه سالروز کشته شدن دکتر بختیار ؛ از نگاهی دیگر ...

یکشنبه 16 مرداد ماه سال 1390 ساعت 01:48 AM
امشب شبکه ی ماهواره ای من و تو با پخش مستندی از بختیار ، تمامی تلاش خود را کرد تا اشک بینندگانش را در بیاورد و انقلابیون ، از آیت الله خمینی تا زنده یاد بازرگان را افرادی بی شعور ( بالاخص مرحوم بازرگان ) نشان دهد .

که الحق والانصاف هم روضه خوانی خوبی بود و اشکی از چشمان ما هم در این میان به بیرون افتاد . البته تیغ حمله های این مستند نه تنها انقلابیون بلکه مرحوم سنجابی را هم در امان نگذاشت و با آهنگ هایی نوستالوژیک و مصاحبه با معاونان شاپور بختیار سعی داشت تا وی را بی اشتباه و همه را در چاه نشان دهد .

گو آنکه امثال مهندس بازرگان و سنجابی موافق هرج و مرج بودند و این شخص شخیص دکتر بختیار بود که با داشتن علم لدنی متوجه خطر دیکتاتوری شده بود !



در ذیل بصورت موجز به نکاتی اشاره می کنم :

  1. سابقه ی درخشان دکتر بختیار در مبارزه علیه خودکامگی پهلوی اول به هیچ وجه قابل کتمان نیست و یاری کردن مرحوم مصدق هم از افتخاراتی است که بی شک به آن نائل گشته ولی آنچه که به موضوع اهمیت می بخشد ، قالب فضایی کشور در سال 57 و در سال 90 است ! که نیاز به واکاوی در این مورد هست !
  2. ابتدا برای نخست وزیری به مرحوم سنجابی پیشنهاد شد ؛ وی با عدم پذیرش به شاه گفت این ساختمان در حال ریزش است و کاری از کسی ساخته نیست و باید پیش از این ها اقدام می کردید !
  3. سپس به مرحوم صدیقی پیشنهاد شد که وی با شرط استعفا شاه از حکومت حاضر به پذیرش شد که پهلوی دوم از این مسئله امتناع کرد !
  4. در مستند مورد ذکر ، تلاش می شود به بیننده القا شود که بختیار در تلاش بود تا مشروطه سلطنتی را دوباره احیا کند ولی پرسش اصلی اینجاست که آیابرای این مسئله دیر نشده بود ؟ ثانیا با کدام مجلس ؟ مجلسی که اعضایش بدون رای مردم انتخاب شده اند چگونه قادر به ایجاد فضای دموکرات و مشروطه سلطنتی است ؟ ثالثا چه تضمینی بود که شاه با برگشتن اوضاع به روال عادی همه منتقدانش را مانند 28 مرداد سال 32 اعدام نکند ؟
  5. مگر مرحوم مصدق و جبهه ملی یکبار توسط جناب آریامهر مورد عهد شکنی واقع نشده بودند ؟
  6. چرا مرحوم بازرگان و سنجابی و اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی باید با بختیار همکاری می کردند ؟ مگر محمد رضا شاه فردی قابل اطمینان بود ؟ حبس های 10 سال به بالای اعضای این دو حزب که هر دو تا سال 56-57 هنوز به مشروطه سلطنتی پایبند بودند برای اثبات این مسئله که شاه فردی عهد شکن است ، کافی نبود ؟

شاپور بختیار توسط تروریست هایی جانی به قتل رسید و این مسئله موجب تاسف عمیقی است ولی این مسئله نباید باعث تحریف تاریخ گردد ...


معترض !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

آقای لاریجانی شما چرا ؟

پنجشنبه 9 تیر ماه سال 1390 ساعت 12:38 PM

علی لاریجانی ؛ رئیس مجلس هشتم جمهوری اسلامی ایران ؛ طی اظهارات به مسائل ذیل اشاره کردند :


1- با شناختی که از حزب موتلفه دارم، این حزب همیشه براساس یک ایدئولوژی موضع سیاسی خود را اعلام کرده و در حال حاضر ممکن است که این موضع گیری‌ها همراه با بازتاب‌های نابهنجاری از سوی دیگران باشد، اما باید گفت که اشکال از سایر گروه‌ها است.


2- لاریجانی رفتار سنجیده حزب موتلفه را ناشی از ریشه ‌دار بودن این حزب دانست و خاطرنشان کرد: پایه‌ گذاران حزب موتلفه آن را براساس یک عقیده‌ای تاسیس کردند و در راه این عقیده مجاهدت داشتند که شهدای موتلفه نشانگر همین مجاهدت‌هاست.



3- وی با تاکید بر آنکه که کار ایدئولوژیک برای اداره کشور یک امر رکنی است، گفت: متاسفانه در کشور ما احزاب خیلی شاخص نیستند و ما از این حیث در حال ضرر کردن هستیم.

لاریجانی رجل مذهبی در صدر انقلاب را مورد اشاره قرار داد و خاطرنشان کرد: در آن زمان تحصیل کرده‌های مکتب امام در صدر انقلاب حضور داشتند که غالبا اسلام شناسان متعهدی بودند که به دلیل ترورهای بعد از انقلاب از دست ما رفتند، کسانی چون باهنر و بهشتی و بعد از این افراد باید کار حزبی کرد تا افراد با این ورزیدگی ذهنی و شناخت مسائل به وجود آید.


4- لاریجانی افزود: در حال حاضر کشور در یک فضای خالی از احزاب کار می کند و احزاب دست‌ ساز دولتی هم در این چند دوره نشان دادند که ظرفیت اداره کشور را ندارند و ما در دوره های مختلف از این احزاب دست ساز بسیار داشتیم که بعد از مدتی که پشتوانه قدرت آنها خالی می شود کم خاصیت می شوند و اساس تجمع آنها بر قدرت است.


برای کامل خواندن اظهارات وی به این لینک بروید .

1- عجب ! پس موتلفه معیار حق سنجی است ؟ از کدوم ایدئولوژی صحبت می کنید ؟ ایدئولوژی بازار ؟ یا دین ؟ یا اصولگرایی ؟

بازار که با ورود به سازمان جهانی چیدمانش را از دست خواهد داد و بی شک محور بازار و روحانیت که سالهاست در کشور حضور پر رنگی دارد از هم پاشیده می شود !

دینی که موتلفه به دنبال آن است ، سالهاست که از اقشار مردم دل کنده ! برای مردم ، بازاری یعنی دزد ! کلاهبردار ! یکبار تشریف ببرید سه راه امین حضور و تعداد قابل توجهی از دفتار حضرات مراجع را ببینید که آنجا به آدم تزویر و زر را یادآوری می کنند !


2- با قیاس حضرت عالی معنای حرکت سنجیده و فکورانه را نیز متوجه شدیم ! موتلفه از سال 70 که تنظیمات بازار ایران دست خوش تغییر شد عملا قدرتی نداشته و  کلیه حرکت هایش بر پایه خط رهبر می چرخد ! اگر موتلفه در دهه شصت برای نخست وزیری میر حسین موسوی ، جلوی امام می ایستاد برای آن بود که بازار در اختیارش بود و اگر الان به گوشه ی خزیده ، آنرا به سنجیده بودن آنها نسبت ندهید ! بلکه به متلاشی شدن نزدیک آنها به شمار آورید !


3- آقای لاریجانی ، این یک مقوله را تایید می کنیم که کار حزبی در ایران مفهومی ندارد و چه آنکه محمود احمدی نژاد بدون حمایت هیچ حزبی به قدرت رسید و این از معضلات بزرگ کشور است ولی مگر حزبی مانند موتلفه ، پایگاه روشنی هم دارد ؟


مگر همین موتلفه ای ها در انتخابات 84 از شما حمایت نکردند ؟ پس چرا میزان آرای شما به سختی به یک میلیون رسید ؟ آقای لاریجانی متاسفانه همفکران شما موجب ایجاد این فضای خفقان شده اند که احزاب شکل نمی گیرند !


اگر احزاب قرار باشند که همگی مثل شما فکر کنند که همین موتلفه و رایحه خوش خدمت و آبادگران و ... کافی است ! متاسفانه شما و همکارانتان چشم دیدن هیچ تفکر دیگری را نداشته و با بستن مشارکت و مجاهدین انقلاب و ... شمشیر را از رو بسته اید !


حیرت آور است که در این شرایط اعلام هم می کنید که کشور نیاز به حزب هم دارد !


4- احزاب دولتی را خوب اشاره کردید ولی نفرمودید که بسیاری از یاران شفیق شما توسط همین احزاب دولتی شکل گرفتند . دور نیست روزی که شما به همین موتلفه ای ها پرخاش کنید !


فضای کشور ، آنگونه قوام گرفته که خودی غیر خودی را تمایز می دهد و احزاب خودی هم باید زیر پرچم واحدی به اسم دولت و دولت نیز زیر نظر باشد ...


پی نوشت : عجیب زمانی است که یادمان می آید که این حضرات موتلفه ای خواستار تغییر نام جمهور اسلامی ایران به جمهوری عدل اسلامی بودند و اینجا حتی با آیت الله خمینی هم حرفایشان در تضاد بود !


زیاده حرفی نیست و عجیب است که من بارها در این متن حرف هایم را خوردم و خود سانسوری کردم !


معترض !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

در باب شیخ فضل الله نوری ...

سه شنبه 7 تیر ماه سال 1390 ساعت 3:32 PM

مدتها بود می خواستم تا در باب شیخ فضل الله نوری بنویسم ، مرجع تقلیدی که به زعم عده ای بدنبال مشروطه ی مشروعه بود و به زعم عده ای یک شیاد عقب مانده و سریال جعلی و پر از دروغ تاریخ مشروطه ما را به نوشتن این مهم مجبور ساخت !

از تاریخ تولد و محل زندگیش چیزی نمی نویسیم چراکه اهمیتی هم ندارد و بیشتر مطلب بر سر زمان مشروطه می باشد !


مطمئنا می دانید که شورای نگهبان از یادگار های وی برای جامعه فعلی ایران است !

روشن شدن هویت وی در تاریخ مشروطه ، حداقل مزیتی که دارد تکلیف جهان بینی شتر مرغی را روشن تر می کند که بالاخره شتر است یا مرغ ؟! بالاخره مردم سالاری است یا مسلک سالاری ؟!مشروعیت از طرف مردم داده می شود یا متولیان ؟!؟ حکومت حق مردم است یا مردم فقط نقش حضور در صحنه را دارند ؟!


آنچه که از تاریخ بر می آید این است که وی در مهاجرت کبری که به سمت قم بوده به همراه آیت الله طباطبائی و بهبهانی شرکت می کند و خواستار تحقق وعده های پیشین مظفرالدین شاه می شود و آنگونه که سید احمد کسروی مطرح می کند و دکتر مشکور هم مهر تاییدی برآن می زند ، گویا میان این سه نفر رقابتی بر سر مجتهد اولی شدن تهران بوده که در قم طباطبائی و بهبهانی شیخ را چندان مهم فرض نمی کنند و شیخ با دلخوری پیش از آنکه آنان با مردم به تهران مراجعت کنند به تهران باز می گردد .



از اینجا مخالفت های وی با مشروطه آغاز می شود و در آذر همان سال ( 1285 ) با عده ای بنیادگرایان اسلامی و امام جمعه ی تهران با تشکیل انجمن محمد (ص) از همه ی مسلمین می خواهد تا برای دفاع از شریعت اسلام در برابر مشروطه طلبان کافر در میدان توپخانه جمع شوند !

که جمعیت بسیار زیادی از درباریان شاگردان کلاس شیخ و لوطی ها و دهقانان اراضی سلطنتی و کارگران و فقرا و ... در این میدان جمع شده و شیخ فضل الله در نطقی بر ایشان فرمود : فکر برابری بدعتی خارجی است و بی ثباتی ها و تنزل های اخلاقی و تزلزل های فکری را به میرزا ملکم ارمنی بی دین نسبت داد !و با فحاشی های زیاد به لیبرال های مجلس و سوسیالیست ها و ... و تحریک مردم موجب آن شد که هر کسی که کلاه اروپایی داشت به عنوان مشروطه خواه بی دین مورد حمله و ضرب و شتم قرار گیرد !


در این میان به گفته ی کتاب حیات یحیی وی با گرفتن مبلغ 20 هزار تومان از دربار به نوعی پاداش این مخالفت هایش را هم می گفته !

مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه عملا روحانیونی که در خفا از مشروطه بد می گفتند را اعتماد بنفسی داد و موجبات آن شد که مخالفت با مشروطه در بین روحانیون هم شکل تازه ای بگیرد .

آنچه که از سخنان شیخ فضل الله بر می آید این است که وی اعتقاد داشته که بعد فوت پیامبر ، کار سیاست با پادشهان است و کار دین با فقها !

این مسئله را در آنجا می توان یافت که وی در اعتراض به مشروطه خواهان می گوید : اگر مقصود اینان تقویت اسلام است پس چرا انقدر تضعیف سلطان اسلا پناه ( محمدعلیشاه ) را می کردند و چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمین کردند !


صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیته یکی از دلایل مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه را آزادی بیان و قلم می داند !

وی می نویسد : شیخ فضل الله شریعت را مجموعه ای از باید ها و نباید ها می داسنت که نمی توان وی را درباره ی این باید ها و نباید ها مخیر دانست ! وی همچنین در مورد آزادی می نویسد : از نظر شیخ فضل الله در اسلام حق تعیین قانون و حاکم اصلتا با خدا و ابتدائا از خداست و بس و انسانها در این زمینه واجد هیچ حقی نیستند !


گویا از موارد دیگر اعتراضی شیخ فضل الله که هم زیبا کلام و هم کسروی و هم نظام السلام و یحیی دولت آبادی بر آن تاکید دارند نفس تساوی بین افراد است که در مشروطه مطرح شده بود !


وی اعتقاد داشت که شرع بین مسلم و غیر مسلم و کافر ذمی و کافر حربی تفاوت قائل است و تساوی در برابر قانون تلاشی از سوی بابی ها و بهائیان است برای فرار از مجازات اسلام والا تساوی در قانون اسلام ممکن نیست !

وی در ادامه مطرح می کند که اگر بشر قانون گذاری کند به معنای آنست که قوانین پیامبر کامل نبوده و ضرورت آن را تشخیص نداده که چنین باوری فرد مسلمان را از اسلام خارج می کند !


از دیگر مسائل مورد اعتراض وی مسئله ی تصویب قانون توسط اکثریت بوده که صادق زیبا کلام به نقل از زرگری نژاد می نویسد : در امور شرعی مبنای تصمیم گیری بر اساس اکثریت خلاف شرع است زیرا اساس قاعده اکثریت آرا در مذهب امامیه بی اعتبار است !


ارتجاع وی را زمانی بهتر می توان درک نمود که وی به ناظم السلام می گوید : ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟


مخالفت های وی با مشروطه و مشروطه خواهان موجب آن شد تا محمد علیشاه با سواستفاده از این وضعیت در نامه ای به شیخ موقعیت خویش را مستحکم کند ! وی در این نامه نوشت : حال که مکشوف داشتید تاسیس مجلس با قواعد اسلامیه منافی است و حکم به حرمت داده اید و علمای ممالک هم به همین نحو کتبا و تلگرافا حکم بر حرمت نمودند ، در این صورت ما هم از این خیال بالمره منصرف و دیگر عنوان همچو مجلسی نخواهد شد ؛ لیکن با توجهات حضرت امام زمان عجل الله فرجه در نشر عدالت و بسط معدلت دستور عمل لازم داده می دهیم ...


گذر زمان موجب آن شد که در دوم تیر 1287 عده ای اراذل و اوباش به رهبری وی و عده ای مرتجع به فریاد ما دین نبی می خواهیم مشروطه غربی نمی خواهیم به سمت بهارستان حرکت کنند و لیاخوف روسی به دستور شلیک توپ ، مجلس را به توپ ببندد ...


وی بعد از به توپ بسته شدن مجلس در نطقی گفت : به حمدلله کفرخانه با تایید ولی امر مسلمین ( محمد علیشاه ) ویران گردید و کفار و ملاحده و مفسدینی که در آنجا مامن گرفته بودند به مصداق و من یعمل مثقال ذره شراً یره به سزای اعمال و مفاسدی که علیه اسلام انجام داده بودند رسیدند .


هرچند همین مصداق آیه برای شیخ هم چندی بعد تکرار و شد مشروطه خواهان بعد از پیروزی وی را گرفتند و در دادگاه محاکمه کردند و وی با گفتن جملاتی شبیه این که نه من مرتجع بوده ام و نه سید عبدلله و سید محمد مشروطه خواه ، فقط محض اینکه مرا خوار و ذلیل کده کنار بزنند ، در نزد من و آنها موضوع ارتجاع مشروطیت در میان نبوده ... هم پرده از اختلافات وسیعش با دو مرجع بزرگ تهران یعنی بهبهانی و طباطبائی برداشت و هم از مواضع خویش بسیار عقب نشینی کرد !



دکتر مشکور در باب کشته شدن شیخ می گوید : اعدام شیخ اگرچه موجبات تاسف جمع کثیری شد ولیکن روحانیونی که در نهان و آشکار به مشروطه خواهان و مشروطه بد می گفتند را بشدت به هراس انداخت !


صادق زیبا کلام در آخرین جمله مربوط به شیخ می گوید : اگر وی در زمانه ی ما می زیست و همچنان بر مواضع خویش می ایستاد ، در آن صورت آیا هنوز هم مقام وی به حدی می رسید که نامش را بر بزرگترین اتوبان تهران بگذاریم ؟!


شاید بهتر باشد نتیجه را اینگونه بگیریم که اگر جلال آل احمد با گفتن جمله ی : من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد . کسب حیثیتی برای وی کرد وگرنه همه کسانی که در دوره ی مشروطه زنده بوده اند و خودشان وقایع را دیده اند ، مثل کسروی و دولت آبادی و ناظم السلام و ... همگی بر ارتجاعی بودن وی تاکید داشته اند !


صائب مخور فریب ظاهر زاهد ......... که در گنبد ز بی مغزی صدا می پیچد


پ ن : این مطلب نیز از یکی از وبلاگ های مرحوممان بود ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

برای مردی پر از رموز ، سید احمد کسروی

سه شنبه 7 تیر ماه سال 1390 ساعت 3:29 PM

( متن زیر به درخواست دوست عزیزم بهزاد به مناسبت سالروز کشته شدن احمد کسروی نوشته شده - این مطلب در وبلاگ مرحوممان بود )


پیش از صحبت در مورد کسروی به نظر می رسد اهمیت چندانی در این زمینه وجود ندارد که کسروی کی و کجا به دنیا آمده و ...

فارغ از برچسبهایی واهی شبیه مزدور بودن و بی دینی و ادعای پیامبری و ... که اولی از سوی پان ترکها و دومی از سوی بنیادگرایان اسلامی گفته می شود ؛ آنچه که کسروی را از سایر متفکران هم عصرش متمایز می کند ، نه نوشتن شیعی گری و نوشتن بهائی گری و صوفی گری و زبان آذری و ... بلکه توجه به علل عقب ماندگی است !

کسروی با نوشتن تاریخ خوزستان ، نشان می دهد که دین به تنهایی باعث عقب ماندگی نمی شود و در خوزستان اختلافات شدید دو قبیله بزرگ موجب عدم رشد می شود ! تا جایی که با خوش شناسی در خوزستان کشته نمی شود !

اهمیت کسروی در ادبیات فارسی بسیار زیاد است ...
کسروی حافظ را مردی مفت خور و سعدی را مردی نا پاک می داند و فارغ از درست یا غلط بودن نظرش در این رابطه ؛ برای وی این احترام را قائلم که این نقد را انجام دهد !
کسروی به زبان های فارسی و عربی و ترکی بسیار مسلط و با زبان های فرانسه و انگلیسی آشنایی خوبی داشته و حداقل ماجرا آنست که سواد تصحیح و نقد حافظ را داشته که کتاب حافظ چه می گوید را می نویسد !
این در حالیه که در نقطه ی مقابل احمد شاملو حضور دارد ! شاملو هم مانند کسروی به اکثر شعرای قدیمی ایران حمله می کند و با تصحیح دیوان حافظ سعی در گذاردن پا بر جای بزرگان می کند ولی با برخورد شدید خرم شاهی و آیت الله مطهری رو به رو می شود و اشتباهات عجیب او در نقد حافظ کار او را بسیار ابتدایی نشان می دهد ! مضافا اینکه شاملو کمترین اطلاعاتی در مورد زبان فارسی و عربی ندارد !

از نقاط تاریک کارنامه زندگی کسروی زمانیست که وکالت پزشک احمدی را قبول می کند ...

تاثیر کسروی در زمان خودش بسیار بالا بوده ؛ به طوری که جلال آل احمد هم می نویسد که در دوران 20 سالگیش به شدت تحت تاثیر کسروی بوده و نقد هایی هم مانند علی شریعتی بر کسروی وارد می داند !

علی شریعتی اعتقاد دارد که زمانیکه کشور تحت اشغال رضا خان و انگلیس و نیروهای متفقین است ، صحبت از شیعی گری کاری عبث است !
هرچند که من وکیل کسروی نیستم ولی ایا خرافات آن زمان در ایجاد فضای اشغال ایران تاثیر نداشته ؟

علی ای حال ، با وجود همه توهین ها و داوری های بی خردانه نسبت به او اعتقاد دارم که کمترین خدشه ای به شخصیت او در تاریخ روشنفکری ایران وارد نخواهد شد و کتاب هایی مانند تاریخ مشروطه و تاریخ خوزستان او از خدمات بزرگ وی به تاریخ این کشور خواهند بود ...

کسروی سرانجام در 20 اسفند توسط گروه فدائیان اسلام که خیابان های زیادی در تهران را به نام خود زده اند در کاخ دادگستری کشته شد ...
سوالی که از عبدخدائی که هنوز هم زنده هست ( همچنین از همفکران نواب صفوی ها و عبدخدائیی ها ) باید پرسید این است که آیا جواب اندیشه را با قمه باید داد ؟


مانی


=====================================


برای دانلود کتاب های کسروی به این لینک زیر بروید‌‌ .



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

رسانه با طعم ماکیاول !

سه شنبه 7 تیر ماه سال 1390 ساعت 3:28 PM
یش نیاز :


خلاصه ی ماکیاولی : هدف وسیله را توجیه می کند !

مفصل ماکیاولی : این لینک ؛ یا نگاه کنید به این لینک ؛ و یا نگاه کنید به این لینک ؛ همچنین نگاه کنید به دانشنامه ی سیاسی ؛ داریوش آشوری ، واژه ی ماکیاولیسم

بحث فرعی : اینکه این تفکر انسانی هست یا نیست ، اخلاقی هست یا نیست یا هر کوفت دیگه ای بسته به نگاه شما دارد ! 


===============================================


بعد از ظهر یا غروب که به خانه می آیی و رسانه ملی را روشن می کنی ، ابتدا باید تبلیغات شامپو صحت را تحمل کنی و سپس تعرفه های تشویقی ایرانسل و مزمز تنوری و ... و آنوقت به پای اخبار مضحک بیست و سی بنشینی که چطور با مغالطه هایی عجیب و غریب مجاهدین خلق را که خودشان هم نمی دانند از نظر تئوری چه گهی می خورند را به موسوی و خاتمی و امثال هم مشتبه می کنند و دست آخر هم با کله ی بر افراشته ادعا می کنند که ما دست خائنین به ملت را رو می کنیم !


فارغ از مباحث سیاسی که همه زور را در برنامه ی امروز دیروز فردایش می توان دید ( جالب آنجاست که در همین مباحث هم مدعوین از صدا و سیما انتقاد می کنند ! ) می توان در بحث مدرنیته و سنت و نگاه اجتماعی کمی دقیقتر شد !


در تمام دنیا ، صدا و سیما نقش یک آیینه در جامعه را دارد با کمی پیشتازی ! به این معنا که معمولا یوتوپیایی در کنار واقعیتی از جامعه به نمایش در می آید . به معنای ساده تر ، نشان دادن آنچه که هست با تلفیقی از آنچه که دوست داریم باشد !


حال برنامه هایی که در حوالی هشت صبح به نمایش در می آیند و یا مستند های زندگی خانواده های خاص ! و یا سریالهایی که مثلا از دل همین مردم هستند سعی در نشان دادن تصویر و فرهنگ سازی دارند !


مصاحبه با افرادی که به نان شب در اول ازدواج محتاج بوده اند و با افتخار از خاطرات اول ازدواجشان می گویند که شبها گرسنه می خوابیدیم و یامیزگردهایی از شبکه چهار در باب بستر سازی خانواده که در آن با انتقاد از سن بالای ازدواج در ایران ، مدام در حال تکرار این هستند که آقا جان پیامبر اکرم فرمودند هرکس از ترس فقر ازدواج نکند فلان است و ... از حضرت صادق روایت داریم که خدا به گرسنگان نزدیک تر است و ...


و یا خانم مجری در طی یک بحث بسیار مهیج بازنی میانسال و موفق با گردنی برافراشته ادعا می کند که خودمان برای گرم کردن آب چه سختی ها کشیدیم و اینگونه الگوی زندگی کردن هم به جوانان می آموزند !


واپس گرایی حاکم بر صدا و سیمای ایران تا آنجا پیش رفته که آدم به تفکری مجبور می شود که در آن از خویش می پرسد این واپس گرایی تعمدی است یا از غفلت و وجود فاصله های ساختاری نشات می گیرد ؟


واپس گرایی در صدا و سیمای ایران نه تنها در الگو سازی برای خانواده و مسائل سیاسی و اجتماعی است ، بلکه در تهیه سریال ها و انتخاب فیلم ها نیز براحتی ملموس است .


آنچنان که شبکه ای با نام فارسی وان با دوبله های مافوق ضعیف و ابتدائی و داستان های آبکی ، گوی سبقت را از سریال های ایرانی دزدیده است و عده ای در تکاپوی آن هستند که از مضرات این کانال گویند و اشاراتی به صاحب یهودی و نوع چیدمان سریال های ضد ارزش خانواده ای در آن داشته باشند و غافل از آنند که آن تفکر واپس گراییکه با تکامل فکری در تضاد است و بدون شک هم با برنامه ریزی انجام می گردد چنین دستاوردهایی دارد .


زمانیکه هدف عقب ماندگی فهم سیاسی و اجتماعی باشد و در باب زندگی و شیوه های آن هم نوعی پسرفت و زندگی با شکنجه الگو باشد وسیله ی آن هم صدا و سیمایی است که مگر اسمش ملی باشد !


این جریان سیاسی که فعلا بر مصدر امور نشسته و ظاهرا چشم دیدن هیچ جریان دگر اندیشی را نیز ندارد و تلاش می کند تا اوامر مترقی خود را که در رو کردن دست استعمارگران هم بسیار پر رنگ است از طریق رسانه ملی به اجرا گذاشته و به زعم خویش با تابو کردن فلسفه و زندگی مدرنیسم از جریان سیاسی خود تهدید زدایی نماید .


این جریان زمانی که نمی تواند پاسخی روشن به این گرایش به سایر کانالهای خارجی و یا الگوهای خارجی دهد با پیش کشیدن بحث تهاجم فرهنگی باز هم رو به جلو فرار می کند ! هرچند ماکیاولیسم مذهبی سرعت بیشتری از ماکیاولیسم رسانه ای در ایران دارد !



پ ن : این مطلب از  وبلاگ مرحوممان بود ، گفتیم باز انتشارش کنیم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

اسرائیل ؛ ما و این دروغ عظیم !!!

چهارشنبه 25 خرداد ماه سال 1390 ساعت 10:51 PM

مطلب زیر با الهام از مقاله آغاز یک نفرت از جلال آل احمد می باشد ؛ مزخرفاتش را به پای من و بدرد بخورهایش را به پای جلال بنویسید .


نمی خواهم یهوی ستیزی را رشد دهم چرا که از نژاد پرستان ، اعم از ناسیونالیست های ایرانی و ترک و کرد و عرب و آریایی متنفرم و حتی نمی خواهم افکار پوسیده ای شبیه اتحاد اسلام را رشد دهم ؛ شاید صحبت های اخیر اوباما و تاکیدش بر بازگشت اسرائیل به مرزهای 1967 و اتحاد فتح و حماس به عنوان بزرگترین گروه های فلسطینی و هراس غرب از بقدرت رسیدن اخوان در مصر و ... مرا به نوشتن در این باره ترغیب کرد .


حضرات دموکرات اروپایی وقتی چشمانشان را به جنایت های داخل غزه بستند و گذرگاه رفح را بروی مردم بی دفاع بستند ؛ بدون شک همان کاری را کردند که پیش از این بارها کرده اند ...


در جنگ اعراب اسرائیل سوسیالیست ها اروپایی که خود را وجدان جهانی می دانند و وکیل مدافع کل جهان هستند ؛ با حمایت از اسرائیل ؛ چهره ی کثیفی از فاشیسم را نشان دادند ؛ حداقل توقع از آنان نمی رفت !


اوژن یونسکو که نام هنرمند و فیلمنامه نویسی را هم یدک می کشد ؛ و از مترقی خواهان چپ فرانسه بود ؛ در همان زمان گفت اینان ( فلسطینی هایی که نصف جیره یک نفر در روز را می گرفتند و در صحراها آواره بودند ) می خواهند کاری کنند که هیتلر نتوانست !



آن طرف تر در فرانسه در همان زمان جنگ اعراب و اسرائیل کمپینی برای کمک مالی به اسرائیل ایجاد شد که در عرض 48 ساعت میزان پول جمع شده از 3 میلیارد فرانک گذشت !

جالبتر زمانی است که بدانیم در همان زمان همین کمپ برای کمک به ایالات متحده در جنگ با ویتنام بعد از پنج ماه فعالیت فقط دویست میلیون فرانک توانست جمع کند !


بیش از شش دهه است که سازمان ملل مکرر اسرائیل را محکوم می کند و اسرائیل با گردن کلفتی رد می کند ...


گویا اسرائیل می خواهد کاری که نازی ها بر سرشان کردند را بر سر اعراب تلافی کند !


پهلوی دوم نود درصد نفت اسرائیل را تامین می کرد و اعراب هم بعد از انقلاب 57 همین کار را کردند ... تف به این بدبختی نژادی ؛ عرب سوسمارخور ، علب ملخ خور و هزار برچسب مضخرف که به آنها می بندیم و آنها به ما و آن طرف تر ، غرب به ریش ما می خندد ...


این حضرات جانی ( اسرائیل ) در جنگ اعراب و اسرائیل ، در جنگ با مصریان ، در صحرای بی آب و علف سینا ؛ از اسیر کردن ابا می کردند ؛ چرا که به زعم خودشان آب و نان اضافی ندارند . آوارگان جنگی مصری 15 هزار نفر بودند .


مضحکترین بخش داستان آنجاست که در اروپا ؛ جنگ بین اسرائیل و اعراب را جنگ مذهبی می دانند و در ایران جنگ بین این دو را جنگ نژاد خوب یهود با اعراب پست می دانند !!


هنوز در اروپا اعلام می کنند که جنگ های صلیبی پایان نیافته و منتظر هجوم ترکان و اعراب هستیم و اینجا برای لیس زدن پاچه های غرب دست به هر کثافتی می زنیم ...


این وسط عبدالناصر هم اشتباه کرد ، آخر مگر می شود روی کمک شیوخ قطر و اماراتی و عربستانی پا رو دُم غرب گذاشت ؟ ناصر استعفا کرد و گوینده رادیو به علت شدت گریه نتوانست استعفا نامه ناصر را تا انتها بخواند و حضرات نژاد آریایی اینجا از قتل و عام انسان ها بدست یهودیان اظهار خوشوقتی می کنند و از آنها بدتر ، در گذشته شوروی و در حال حاضر همه دنیاست که دست کمک به اینان دراز نمی کند ...


اکنون نیز اسرائیل با قلدری تمام حاضر به مصالحه در هیچ شرایطی نیست و حضرات دموکرات جهان که سالها سوسیالیستی بودن اسرائیل را چماق کرده و دموکراسی اسرائیل را نمونه می دانستند ؛ سکوتشان بیش از پیش به گه بودن همه ژست هایشان مرا متقاعد می کند .


پرونده اسرائیل را اینگونه به کنار می گذارم که بی شک همانقدر که وجود اسرائیل برای خاورمیانه خطرناک است ؛ کلیه حکومت های دست نشانده و دیکتاتور هم خطرناک هستند ... و تنها چاره را وجود حکومت فدرال عربی یهودی در اسرائیل می دانم .


معترض !


=====================================


پ ن : ابدا علاقه ای به تفکرات آل احمد ندارم ولی در زمینه اسرائیل هم نظر هستم .

پ ن 2 : می دانم که در مقابل این مطلب هجمه ی مخالفتی را خواهم دید !

پ ن 3 : ابدا علاقه ای به حزب الله و حماس نداشته و تفکرات جنبش فتح را معقول تر می دانم !

پ ن 4 : جمله نخست هم عاریت گرفته شده از جلال بود ...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سبقت از راست ؛ ممنوع !

دوشنبه 23 خرداد ماه سال 1390 ساعت 8:51 PM
این روزها شرایط کشور طوریست که حتی سه روز بعد را هم نمی توان پیش بینی کرد ، استیضاح احمدی نژاد ، کنار گذاشتن مشایی ، صحبت های آیت الله مصباح و سوال پرسیدن 90 نماینده با سر شاخه ای مطهری از دولت و ...

شاید تنها چیزی که می شد پیش بینی کرد ، قهرمانی پرسپولیس بود ...
اگر دولت استیضاح شود چه می شود ؟ انتخابات مجلس نزدیک است ؛ شرکت می کنید ؟ فکر می کنید مشارکت در چه حد باشد ؟
در این میان اصلاح طلبان در کجای معادله هستند ؟
جریان انحرافی ، ماهیت خارجی دارد ؟ اصلا وجود دارد ؟ هدفش چیست ؟ مرتبط با جنگیری است ؟ اگر بنا باشد بین این جریان و جریان قاطبه ی رهبری فعلی ، انتخابی کرد ؛ چه انتخابی می کنید ؟ در صورت بالا گرفتن این شکاف بین رهبری و ریاست جمهوری ، چه می کنید ؟

این روزها بیشتر باید به این جمله فکر کرد که ؛ سبقت از راست ممنوع !

آینده چگونه خواهد بود ؟

شما چطور می بینید ؟


اینها تنها گوشه ای وضعیت فعلی کشور است !




نگارنده به وجود چنین جریانی بشدت مشکوک است !
سعید حجاریان در کتاب جمهوریت مطلبی دارد که گویا برای چنین روزی نوشته شده ؛ تاریخ نگارش مطلب 1377/4/10 می باشد  :

نکته : مطالب داخل پرانتز از سوی نگارنده اضافه شده است .

مدتی است که از جوانب گوناگون ادعا می شود در مقابل دو جناح اصلی درون نظام ( اصلاح طلبان و اصولگرایان ) جناح سومی علم کرده که رفتار مشکوکی دارد و از نیروهایی که از درون نظام ریزش می کنند در حال سرباز گیری است . ( مقایسه کنید با حرفایی شبیه اینکه احمدی نژاد گفته است اگر آقا حمایت نمی کرد 35 میلیون رای داشتم یا گفته می شود که اگر مشایی کاندید شود فتنه گران حامیش می شوند و ... )

گاه گفته می شود این جریان سوم در حال جمع کردن عده و عده و سرباز گیری است و گاه ادعا می شود این جریان خصلتی سیاسی - فرهنگی دارد ( حرفایی شبیه اینکه اینان رمال و جن گیر بوده و ادعای دروغ ارتباط با امام زمان دارند و ... یا نگاه کنید به این خبر  و یا این خبر و یا این خبر و یا این خبر  و یا این خبر ) و از آنجا که توسط محافل مشکوک داخلی و خارجی حمایت می شود ( منتب کردن جریان به اسرائیل ، امریکا یا حتی جریاناتی شبیه حجتیه یا افرادی شبیه هوشنگ امیر احمدی و منوشه امیر و ... )


باید نیروهای خودی در مقابل آن جبهه ی مشترکی تشکیل دهند و سر فتنه را به سنگ بکوند . ( بدون شرح !!! )


به نظر ما اینگونه تحلیل از آرایش نیروهای سیاسی ، موسمی است . و به کار توجیه وحدت های بی پایه و صوری می آید . تراشیدن دشمن فرضی و موهوم ، و حمله به آن اگر از ساده دلی دون کیشوت مآبانه سرچشمه نگرفته باشد ، حکایت از نوعی رندی سیاسی می کند که می خواهد کم کم بخش هایی از نیروهای « خودی » را هم پیمان با جریان سوم تلقی کند و از این طریق کمر به حذف آنان ببندد .

آنان که خود را قیم بهشت و دوزخ می دانند و با تقسیم بندی سیاه و سفید نیروهای سیاسی کشور به دو گروه ولایت گریز و ولایت پذیر طرفی نسبته اند ، اکنون به گونه ای تاکتیکی به تز سه جریان روی آورده اند تا با جذب بخش هایی از جریان دوم و دفع بخش های دیگر آن ، دوباره به جهان دو رنگ خود بازگردند .

بی شک در آینده بیشتر در این زمینه خواهم نوشت و پاسخ سوالات مطرح شده را خواهم داد ...


معترض !


================================================


دیروز سالروز کودتا بود ...


یادش بخیر ...



متاسفم برای همه ی آنانیکه سبز بودند و با پمپاژ رسانه ای و یا نان به نرخ روز خوردن ، منکر تقلب در انتخابات شدند ...

متاسفم برای آنانیکه سبز بودند و بعدا به زعم خودشان توبه کردند و گفتند میر حسین باید از راه قانونی مسائل را مطرح می کرد !!
متاسفم برای آنانیکه سبز بودند و بعدا گفتند ، موسوی باید سکوت می کرد و 4 سال بعد کاندید می شد ... !!!

سید سبز ! درود بر تو ! تو از حق مردم کوتاه نیامدی ...
تاریخ تو را فراموش نخواهد کرد ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کشور ضربتی ! اقتصاد پشمکی !

دوشنبه 23 خرداد ماه سال 1390 ساعت 8:10 PM

نیاز نیست چامعه شناسی خواند باشید یا کمی اهل مطالعه باشید . کافی است اندکی فکر کنید !


گفته های امروز رئیس بانک مرکزی آنقدر به من فشار آورد تا برای بار چندم دست به وبلاگ نویسی بزنم تا شاید عده ای را را به فکر وادار کنم ...


« نه اینکه پُخی هستم یا ادعایی داشته باشم ! شاید بقیه فکر کنند پُخی هستم ! ولی خودم اینطور فکر نمیکنم ! »


جناب آقای بهمنی در افاضات خود در واکنش به وضعیت ارز که از 1200 تومان هم گذشت و روند گرانی طلا در کشور فرمودند : قیمت ارز را تا 24 ساعته پایین می آوریم ...



من در هیچ جای دنیا و در تئوری های اقتصادی ندیده ام مقوله ای به اسم حرکت ضربتی برای رشد و توسعه استفاده شود !

حال آنکه در برنامه پنجم توسعه ، دولت موظف شده تا درصد اقتصاد تعاونی در کشور را به 25 درصد رسانده و جالبتر آنجاست که مشخص نیست نمایندگان محترم با کدام معیار این 25 درصد را اندازه گرفته اند !

مگر اقتصاد زمین است که پاره آجری بیاندازیم و در آن سهم مشخص کنیم ؟

مگر ممکن است رشد و توسعه اقتصادی به وسیله طرح های آمرانه محقق شود ؟


مگر ممکن است مسائل کشداری شبیه رستگاری و سعادت مندی مبنای توسعه قرار گیرند ؟ 


آنچه که بیش از همه موجب تاسف است ، آن است که از ابتدای انقلاب 57 تا کنون ما بدنبال حرکات ضربتی برای رشد اقتصادی بوده ایم ...

برنامه های توسعه ی کوتاه مدت که یا بیش از حد توان بوده یا بسیار حداقلی بوده ، با چاشنی جنگ تحمیلی موجب آن شده تا مدام بگوییم : ضربتی کار کنیم ، ضربتی کار کردیم و نتیجه این شد که پل ساختیم و خراب شد ، زیر ساخت اقتصادی ایجاد نکریم ، لنگ در هوا ماندیم و عجیبا که هنوز هم بدنبال ضربتی بودن هستیم ! و این معضل از اقتصاد به سیاست و از سیاست به اجتماعمان کشید ...


سازندگی را با ضربتی کار کردن و سد ساختن یاد گرفتیم و اصلاحات را با ضربتی باز کردن جامعه پشت سر گذاشتیم و عدالت خواهی را هم ضربتی کردیم ...


ترکیه تورم 39 درصدی را در عرض 8 سال تک رقمی کرد و بیکاری را در 8 سال از حدود 30 درصد به 6 درصد رساند ؛ ما هنوز به دنبال ایجاد اشتغال ضربتی با اشکال بنگاه های زود بازده و .... هستیم ...


معترض !


===============================


مرگ عزت الله سحابی ضربه سنگینی بر فکرم وارد کرد ، ضربه ای که حتی مانع از درس خواندنم می شود ...




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo